-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 16:06
سلام دوستای خوبم بعد مدت ها اومدم یه سر به وبلاگ ز دم دیدم که هنوز دوستای خوبی دارم که بهم سر میزنن دمتون گرم از اینکه لطف کردین اومدین و بهم سر زدین دوستای گلم نمیدونم دیگه کی وقت بشه بیام بنویسم ولی هرازگاهی میام و میخونم کامنتاتونو دوستون دارم و مرسی که هستین
مثلث عشق
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 15:07
به اندازه ای که من ماکارونی و هایده و عباس قادری رو دوس دارم مادر بچشو دوس نداره مثلث عشقه لامصب
عذرخواهی
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 15:07
سلام دوستای خوبم من واقعا از تک تکتون عذرخواهی میکنم بابت این مدت نبودنم شرمندتونم ممنون که وقتی نبودم هم به وبلاگم سر زدین دست تک تکتونو میبوسم دوستون دارم
عشقتون پایدار
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 15:07
تو یه جمع دوستانه نشسته بودیم داشتیم درمورد بازیگرای خارجی حرف میزدیم که یکی از دوستام عکس یه اقاییو نشونم داد من که تو حال و هوای بازیگرای خارجی بودم فکر کردم بازیگری چیزیه از اون طرف یکی دیگه از دوس
کمک
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 15:07
دوستای گلم پایان ناممو دارم رو بیماری دیابت نوع دو کار میکنم لطفا اگه دوستی، آشنایی کسیو دارین که بیماری دیابت نوع دو داشته باشه و بتونه برام پرسشنامه پر کنه آیدی تلگرامتونو بدین براتون فایلشو بفرستم که بدین پر کنن برام. خیییییلی لطف میکنین اگه کمکم کنین
مصاحبه درسی
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 15:07
برای درس آسیب شناسی روانی استاد گفته بود که با یه نفر که مشکل یا اختلالی داره مصاحبه کنیم و نتیجه رو کتبا بنویسیم که چند نمره پایان ترم قراره به اون اختصاص داده بشه عید که شد رفتارهای مهمونا رو با دقت
امتحان پایان ترم
-
تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 13:46
سرجلسه امتحان نشسته بودیم و برگه ها رو میخواستن پخش کنن استاد 5تا سوال رو جوری توی یه برگه ی چن سانتی چپانده بود که با دیدن برگه یک لحظه این فکر به ذهنم آمد که میتوانستیم اصلا پای تخته سوالات را ببینیم چه کاریه حیفه سوالات را یک دور نه بلکه ده دور خواندم کلاس مثل فرفره بالای سرم میچرخید در دمای منفی...
یک نوع جوگیری
-
تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 5:14
دچار - یک نوع جوگیری /style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet"> جوگیر شدن یعنی ساعت 11.30 شب همکلاسیت بهت پیام میده میگه برای کنفرانس فردا نتونستم مطالبمو جمع و جور کنم و آماده نیستم و تو حس کنی الان وقتشه مشت بر دهان آمریکا بکوبی و بگی یه ایرانی میت...
سوگواری
-
تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 5:14
لم داده بودم رو مبل و پاهام رو گذاشته بودم رو میز و حجم انبوه کتابایی رو که قراره برای امتحان بخونم نگاه میکردم و محکم سیب گاز میزدم همان لحظه تلفن زنگ زد چون کسی خونه نبود و من از تنبلی زیاد احساس قطع نخاع در ناحیه کمر داشتم تو ذهنم تحلیل کردم هرکسی باشه دوباره زنگ میزنه . در عالم نشنیدن سیر میکردم...
نصیحت هایی که به باد رفت
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
یکبار دلم سوخت به خواهش دوستم امدم دختردایی ناخلفش را نصیحت کنم تا بلکه موثر واقع شود و خانواده اش از این وضع نجات پیدا کنند تا دو نصف شب حسابی حرف زدیم 2ساعت از گذر عمر برایش گفتم حکایت تعریف کردم از طعم تلخ شرمنده شدن جلوی پدر و مادر گفتم از آینده ای که سر بجنبانی رسیده است آدمهای بزرگ را مثال زدم...
تصادف
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
تو خواب داشتم از خیابون رد میشدم کیفم افتاد رو زمین خم شدم برش دارم که یه ماشین با سرعت زد بهم و تا جایی که تو خواب تخمین زدم سه متری بالا رفتم وقتی پخش زمین شدم راننده پیاده شد و یابلفض گویان دوباره سوار شد و در رفت در حین در رفتن از رو مچ دست چپ من که جلوی لاستیک جلو سمت سرنشین بود رد شد تا الان د...
آرزوی هشت سالگی
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
هشت سالم بود بزرگترین آرزویم این بود که یکبار داخل آمبولانس بخوابم به حدی که شبها قبل از خواب بارها و بارها خودم را در داخل آمبولانس تصور میکردم یکبار مشاور برایمان از آرزوها و رویاها حرف میزد میگفت آرزوهایتان را نقاشی کنید و برای رسیدن به آرزوهایتان تلاش کنید همان روز برای رسیدن به آرزویم خودم را ا...
چطووووری؟؟؟
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
من وقتی میرم یه مانتو بخرم تا برسم خونه دیگه سرمو بلند نمیکنم که نکنه چشمم بیفته به یه مانتوی دیگه به مانتویی که خریدم خیانت بشه اونوخ چطوری یه دهه هشتادی نیم وجبی همزمان 4نفرو با هم مدیریت میکنه طوری که اون 4نفر از وجود هم خبر ندارن و فکر میکنن تنها فرد تو زندگی اون یه نفرن؟!
کاربرد وسیع شماره شناسنامه من
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
تو خونه ما کلا اینطوریه که رمز همه چی شماره شناسنامه 10رقمی منه ینی از رمز دوم کارت همه اعضای خونواده گرفته تا رمز گوشی عموم و رمز ایمیل داییم به همین دلیل هم چیزی به نام حریم خصوصی تعریف نشده س همین طور که کسی اکانت اینستاگرام باز میکنه اون یکی راحت میتونه با در حافظه نگه داشتن نام کاربری وارد صفحه...
غلط کردم
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
یک روز که حس مدیریت بهم دست داد یه گروهی زدم به نام فامیلی گروپ مادرم رو هم اد کردم دقیقا از همان روز غذای درست و حسابی نخوردم
زندگی روی مورچه ها
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
یکی از کارهایی که این روزها انجام میدم اینه که دو تا مورچه رو میندازم کنار هم دور تا دورشون رو خندق درست میکنم و آب میریزم و یکم اونورترش شیرینی میذارم اگه هردو به سمت هم رفتن می فهمم زنن اگه هردوشون به سمت شیرینی رفتن می فهمم مردن اگه یکی رفت سمت اون یکی و اون محلش نذاشت و رفت سمت شیرینی می فهمم او...
مثلث عشق
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
به اندازه ای که من ماکارونی و هایده و عباس قادری رو دوس دارم مادر بچشو دوس نداره مثلث عشقه لامصب
دوست
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
به یک دوست وفادار و مهربان که برام پاورپوینت درست کنه، به اسمم مقاله بنویسه ، در انتخاب موضوع پایان نامه کمکم کنه ، تمرینات آمار استنباطیو حل کنه ، برای سخنرانی کلاس فن بیان برام مطلب جمع کنه و وقتی که حوصلم سر رفته باهام شطرنج بازی کنه (اگه باختم بوسم کنه اگه باخت برام ماکارونی درست کنه) نیاااازمند...
یک نوع جوگیری
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
جوگیر شدن یعنی ساعت 11.30 شب همکلاسیت بهت پیام میده میگه برای کنفرانس فردا نتونستم مطالبمو جمع و جور کنم و آماده نیستم و تو حس کنی الان وقتشه مشت بر دهان آمریکا بکوبی و بگی یه ایرانی میتونه اونوخ سینه سپر کنی بگی عزیزم نگرانی نداره زمان کنفرانسمو باهات عوض میکنم . بعد تا صب بشینی مطب جمع کنی و کتاب ...
عمه جان
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 11:08
عمه جان برای خرید ویلا به شهر ما مشرف شده اند و فعلا چترشان را در منزل ما باز کردند بی حوصله نشسته بودم یه گوشه و داشتم آهنگ بانو هایده رو با صدای بلند گوش میدادم که عمه جان گفت : معین باز کن عمه. طبق عادت همیشگی چشمی گفتم و کار خودم رو ادامه دادم چند دقیقه بعد دوباره گفت : عمه جان آهنگ از معین باز ...