آرزوی هشت سالگی

خرید بک لینک
هشت سالم بود بزرگترین آرزویم این بود که یکبار داخل آمبولانس بخوابم به حدی که شبها قبل از خواب بارها و بارها خودم را در داخل آمبولانس تصور میکردم

یکبار مشاور برایمان از آرزوها و رویاها حرف میزد میگفت آرزوهایتان را نقاشی کنید و برای رسیدن به آرزوهایتان تلاش کنید همان روز برای رسیدن به آرزویم خودم را از پنجره کلاس علوم پرت کردم به حیاط مدرسه

چشممو که باز کردم به آرزویم رسیده بودم

+آخرین باری بود که برای رسیدن به آرزویم جنگیدم

زندگی ارزش نداره داره؟؟؟...

ما را در سایت زندگی ارزش نداره داره؟؟؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

صفحه بندی