تولد نوشت

خرید بک لینک
کوچکتر که بودم دنیا پر بود از آدم هایی که می شناختمشان

پر بود از همبازی هایی که کنار هم گذر زمان را حس نمی کردیم

تصور میکردم آدم هایی که می میرند دوباره برمیگردند، عمویم که رفت از سفید شدن موهای روی شقیقه پدرم فهمیدم آدمهایی که می میرند هرگز برنمیگردند ، از خم شدن کمر پدربزرگ فهمیدم که دنیا چگونه به یکباره برای آدم ها خالی می شود.

بزرگتر که می شدم تعداد آدم های آشنا روز به روز کمتر می شد و آدم های جدید پا به دنیا می گذاشتند

آدم هایی که هرگز برایم مثل پدربزرگ آشنا نبودند و اندازه مادربزرگ عاشقشان نبودم

کم کم باید یاد می گرفتم برای تسلی دادن آدم ها هم که شده برایشان توضیح دهم این قانون طبیعت است با اینکه خودم دلم میخواست سر این قانون را به دیوار بکوبم و بفهمانمش دنیای من همین آدم هایی است که هر سال تولدم را جشن می گرفتند و برای هر سانت قد کشیدنم لذت می بردند

کاش حداقل درمورد پدر و مادرم استثنا داشت

کاش می توانستم به اندازه هر سال تولدشان 10 بار تولدم می شد تا زنده نبودم که لرزش دست پدرم و دندان مصنوعی مادرم را ببینم

یکسال دیگر هم گذشت ....

تولدم مبارک (96/6/29)

زندگی ارزش نداره داره؟؟؟...

ما را در سایت زندگی ارزش نداره داره؟؟؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:08

صفحه بندی