یقه لباسمو گرفت و هلم داد سمت دیوار
باورم نمیشد زل زده بودم بهش و قطره های اشک تند تند سر میخورد از صورتم
خواستم حرف بزنم محکم هلم داد عقب عقب رفتم سرم خورد به لبه تیز پنجره اتاق و افتادم روی تخت
بالشم پرخون بود قلبم تند تند میزد به سختی چشامو باز کردم ساعت 7 صبح بود
داشت تقویمو نگاه میکرد و برنامه هاشو مینوشت با لبخند نگام کرد : بیدار شدی عزیزم؟
بی معطلی رفتم سمتش یقشو گرفتم
هلش دادم سمت دیوار شده بود عین من
باورش نمی شد زل زده بود به من همانقدر معصومانه همانقدر متعجب از کاری که نکرده بود
نگاهم روی گل های بالش خشک شد خبری از خون نبود خبری از فحش نبود خبری از آن همه بغض نبود
دستمو انداختم دور گردنش اشک و آب دماغمو با یقه لباسش پاک کردم با صدای لرزان گفتم:
چرا تو خواب دعوام کردی آبجی؟
زندگی ارزش نداره داره؟؟؟...ما را در سایت زندگی ارزش نداره داره؟؟؟ دنبال میکنید
برچسب: دعوا, نویسنده: بازدید: 8