سوالات را یک دور نه بلکه ده دور خواندم کلاس مثل فرفره بالای سرم میچرخید در دمای منفی 13درجه در حالی که از سرما دستانم بی حس بودند و فکم به صندلی جلویی چسبیده بود داشتم همزمان که تنفسم را تنظیم میکردم که مستقیم به دماغم بخورد و گرم شوم آب دماغم را هم مدیریت میکردم که وقتی خواست بیاد زود با دستمال کاغذی خفه اش کنم در این شرایط بحرانی یه نگاهی دوباره به سوالات کردم عجیب به فکر فرو رفته بودم که ما الان امتحان چی داریم یا اصلا این آقا استاد کدوم درسمان بود و نامش چه بود؟ چشمانم را ریز کرده بودم و هی فکر میکردم حداقل جلد کتاب یادم بیفته تا از جلسه امتحان که برگشتم کتاب را بشناسم
همه را بافتم دانه به دانه رسیدم به سوالی که نوشته بود نظریه بگستر و بساز را توضیح دهید
من که بار اول بود می شنیدم شروع کردم یک و نیم صفحه از بسط دادن و گسترش دادن صحبت کردم مزایا آوردم معایب نوشتم وقتی امتحان تمام شد فهمیدم اصلا بگستر و بساز نبوده باکستر بوده
امیدوارم استاد دیگر هرگز مرا ملاقات نکند وگرنه قطعا پیشنهاد تدوین یک نظریه و گسترش علم روانشناسی را به من خواهد داد و من مانده ام رد کنم یا نه
زندگی ارزش نداره داره؟؟؟...ما را در سایت زندگی ارزش نداره داره؟؟؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20