درد بیکاری

خرید بک لینک
به حدي از تنهايي و بي كاري رسيدم كه مواقعي كه دارم منفجر ميشم از تنهايي و بي حوصلگى یه عده رو دور خودم جمع مى کنم و یه چيزاى خيلى عجیب رو براشون تعریف ميکنم و در نهایت در حالى که با چشاى از تعجب گرد شده زل زدن به چشام و با تعجب هى ميگن واى چه جالب! مگه ميشه؟! قصه رو متوقف ميکنم و با لبخندى مرموز شعر بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود قصه ما دروغ بود رو ميخونم.

+عمم هم تو این قضیه کاملا بی گناهه

زندگی ارزش نداره داره؟؟؟...

ما را در سایت زندگی ارزش نداره داره؟؟؟ دنبال می‌کنید

برچسب: بیکاری, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:34

صفحه بندی